همه درد منی تو ... غم دنیا که غمی نیست
من ازت خاطــــــــــــــــره دارم , خاطــــــــره درد کمــــی نیست!!
+
تاريخ جمعه 1390/02/23ساعت 8:53 PM نويسنده Z
|
بسیار نمی خواهم ، تنها کمی برای چشم به هم زدنی
دستت را به من بده تا دلت را در آغوش گیرم ..
+
تاريخ جمعه 1390/02/23ساعت 8:51 PM نويسنده Z
|
چرا ترک کنم سیگار لعنتی را که فریاد میزند نبودنت را؟
که در دست میگیرم بدن نرمش را ,جای دستهای سردت
که کام میگیرم از لبان گرمش ,جای لبهای سردت
که حس میکنم بودنش را درونم.که می فشارد ریه هایم را.و ذره ذره میپوساند لبهایی را که ,لمس میشد روزی با دستانت
دودش پر میکند اتاقم را
...به یاد روزهایی که خنده هایت ,خنده های بلند وگاهی ارامت گاهی از روی شادی
و گاهی از روی لجاجت پر میکرد اتاقم را
به این هم عادت کردم,مثل تو...
+
تاريخ جمعه 1390/02/23ساعت 8:22 PM نويسنده Z
|
این قلب شکسته را در آغوش بفشار
رهایش مکن
بر حذر باش از این فرومایگان
اشکت را پنهان کن
...و بغضت را
که بهانه ی است برای نیشخندشان
دلگیر مباش
سر بلند کن و به افق بنگر
سپیده نزدیک است
+
تاريخ شنبه 1390/02/17ساعت 6:40 PM نويسنده Z
|
هر كس به طريقي دل ما ميشكند * بيكانه جدا دوست جدا ميشكند*
بيكانه اكر ميشكند باكي نيست * من در عجبم دوست جرا ميشكند*
+
تاريخ شنبه 1390/02/17ساعت 10:49 AM نويسنده Z
|
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی شاید او حتی بگوید لایق من نیستی
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم
+
تاريخ دوشنبه 1390/02/12ساعت 6:59 PM نويسنده Z
|
+
تاريخ یکشنبه 1390/02/11ساعت 4:16 PM نويسنده Z
|

براي آن مي نويسم كه معناي انتظار را ندانست،
چه روزها و شبهايي
كه به يادش سپري كردم
براي آن مي نويسم كه
روزي دلش مهربان بود
مي نويسم تا بداند
دل شكستن هنر نيست
نه دگر نگاهم را
برايش هديه ميكنم
نه دگر دم از فاصله
ها ميزنم
و نه
دلتنگي ها را فرياد مي زنم
مي نويسم شايد
نامهرباني هايش را باور كند
+
تاريخ شنبه 1389/07/03ساعت 11:44 PM نويسنده Z
|
من آن بودم که آسان رفتم اندر دام عشق
آفرین بر فرطِ استادی آن صیاد باد
روزی کـه دلـم پیش دلت بود گرو
دستان مـرا سخت فشردی کـه نرو
امروز دلت به دیگری مایل شد
کـفـشـان مـرا جفت نمودی که برو …
تا توانی سخن از مردم بی درد مکن
گر همه کوه شود، تکیه به نامرد مکن
یا رب نگاه کس به کسی آشنا مکن
گر می کنی کرم کن و از هم جدا مکن
+
تاريخ دوشنبه 1389/06/29ساعت 10:26 AM نويسنده Z
|

دستهايت تكيه گاهم
بود و نيست
عشق تو پشت و
پناهم بود و نيست
حيف! آن وقتي كه
عاشق شد دلم
چيز سبزي در
نگاهم بود و نيست
عشق اين سرمايه
بازار دل
آب اين روي سياهم
بود و نيست
ياد آن ايام
مشتاقي بخير
عاشقي تنها گناهم
بود و نيست....
+
تاريخ چهارشنبه 1389/06/24ساعت 9:2 PM نويسنده Z
|

باز امشب خیالت دیوانه ام کرده نمیدانم در چشمانت چیست که مرا اینگونه مسحور خود ساخته گفتی تا پایان جاده پر راز عشق با من میمانی اما رفتی دلت از چه گرفت که اسمان باریدو من تو را در انتهای جاده پر غبار گم کردم منتظر بویت هستم به مشامم میرسد اما....
+
تاريخ دوشنبه 1389/06/08ساعت 2:47 PM نويسنده Z
|
قصه نيستم، که بگويي... نغمه نيستم، که
بخواني... صدا نيستم، که بشنوي... يا چيزي چنان که ببيني... يا چيزي چنان
که بداني ... من درد مشترکم.. مرا فرياد کن...
+
تاريخ دوشنبه 1389/05/18ساعت 11:0 AM نويسنده Z
|
.jpg)
نگاهم حرف های ناگفته قلبم را بيان می كند
در ميان سخنانم عشق تو به وضوح پيداست
ای كاش نگاهم را می ديدی
و برای لحظه ای هم شده به سخنانم گوش می دادی
ای كاش باور ميكردی بدون تو نابود ميشوم
+
تاريخ دوشنبه 1389/03/10ساعت 11:32 PM نويسنده Z
|

يکي بود تو قصمون وفا نکرد ... رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ... يکي بود زندگيشو هوس سوزوند ... آبروش رفت و ديگه اينجا نموند ... يکي بود يکي نبود و يک پري ... يه بغل عاشقي هاي سرسري ... کي بود اون که طاقت گريه نداشت ... عاشق هوس شد و تنهام گذاشت ... کي بود کي بود اون تو بودي ...
کاشکي از اول نبودي...
+
تاريخ دوشنبه 1389/02/13ساعت 9:37 PM نويسنده Z
|
+
تاريخ سه شنبه 1389/01/31ساعت 9:47 AM نويسنده Z
|
عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی ...دوستت خواهم داشت بی انکه بگویم ...درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی ...گوش خواهم داد بی هیچ سخنی ...در اغوشت خواهم گریست بی انکه حس کنی ...در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی !!!...این گونه شاید احساساتم نمیرد
+
تاريخ پنجشنبه 1389/01/05ساعت 1:27 PM نويسنده Z
|
چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ... چون تو در هر صورت مي گويي... من ديوانه ام
+
تاريخ سه شنبه 1388/12/25ساعت 4:50 PM نويسنده Z
|

وقتی که بهم گفتی با اولین نگاه عاشقم شدی باورم شد. اونوقت بود که شدی تموم دنیام .هر شب توی رویام با تو بودم وبا تو حرف میزدم با تو میخندیدم با تو راه میرفتم با تو از رویام بیدار میشدم .دیگه عاشقت شده بودم نمی تونستم حتی لحظه ای بدون تو زندگی کنم .اون روزا خیلی بهم میگفتی که دوستم داری زندگی بدون من برات سخته وحاضر نیستی که هیچ وقت ترکم کنی .همه ی حرفاتو باور کردم چون دوست داشتم نمی دونم که چرا یه دفعه همه چی تموم شد دیگه پیشم نبودی برای همیشه ترکم کردی بدون اینکه چیزی بگی .نمیدونم که چرا بهم دروغ گفتی چرا گفتی که دوستم داری؟ چرا گفتی که بدون من میمیری؟ حالا که مدت هاست که از پیشم رفتی وتنهام گذاشتی ولی چرا حرف از عشق زدی وقتی که نتونستی وفادارم بمونی مگه من چه گناهی کردم جز این که عاشقت شدم جز اینکه هیچ وقت نتونستم فراموشت کنم حالا که رفتی فهمیدم که هیچ وقت عاشقم نبودی. هیچ وقت...
+
تاريخ یکشنبه 1388/12/23ساعت 8:44 PM نويسنده Z
|
عشق چیزی به جز خود نمی دهد و چیزی به جز خود نمی گیرد
عشق چیزی درتملک خود ندارد و چیزی نمی تواند عشق را تصاحب کند
زیرا عشق را عشق کافی است
+
تاريخ شنبه 1388/12/22ساعت 9:41 PM نويسنده Z
|
دلم تنگ و دیده هایم گریان دلم تنگ و اشک هایم لرزان
دلم تنگ و دستهایم خالی دلم تنگ و زمزمه هایم جاری
تنهاییم ببین
پریشانبم ببین
آنقدر به درت می کوبم تا بشنوی صدایم آنقدر به درت می کوبم تا بدهی جوابم
آنقدر به درت می کوبم تا ببینی حال زارم آنقدربه درت می کوبم تا آرام کنی تلاطم […]
+
تاريخ یکشنبه 1388/12/16ساعت 9:32 PM نويسنده Z
|

ای کاش خواننده بودم و از تو میخواندم ای کاش نویسنده بودم و ازتو مینوشتم ای کاش نقاش بودم و تو را نقاشی میکردم ای کاش راننده بودم و با تو همسفر جاده ها بودم ای کاش ستاره بودم و در تو جای داشتم ای کاش آهنگ بودم و تو شعرم بودی ای کاش من ساعت بودم و تو عقربه هایم بودی ای کاش در قلبت جا داشتم تامیدانستی که چقدر دوستت دارم...
+
تاريخ شنبه 1388/12/01ساعت 9:57 PM نويسنده Z
|
+
تاريخ یکشنبه 1388/11/25ساعت 7:39 PM نويسنده Z
|
+
تاريخ دوشنبه 1388/11/19ساعت 8:48 PM نويسنده Z
|

من تو را به کسی هدیه می دهم
که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر.
من تو را به کسی هدیه می دهم
که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی،
در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسی هدیه می دهم
که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های
عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای
کوچک، برایش یک خاطره باشد
+
تاريخ دوشنبه 1388/11/19ساعت 8:44 PM نويسنده Z
|
|
فردا تولد یکی از عزیزام هستش که اندازه ی تموم دنیا واسم اهمیت داره با این که زیاد قدرشو ندونستم ولی سعی میکنم جبران کنم
انشا ال... ۱۰۰۰ سال عمر کنه و همیشه براش آرزوی بهترین ها رو دارم
بهت نمیگم دوست دارم، ولی قسم میخورم که دوست دارم. بهت نمیگم هر چی که میخوای بهت میدم، چون همه چیزم تویی. نمیخوام خوابتو ببینم، چون تو خوش تر از خوابی. اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه میگشتیِ که گریه کنی، صدام کن بهت قول نمیدم که ساکتت کنم، اما منم پا به پات گریه میکنم. اگه دنبال خرابه میگشتی تا نفرتت رو توش خالی کنی، صدام کن چون قلبم تنهاست. اگه یه روز خواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم، اما باهات میدوم. اگه یه روز خواستی بمیری قول نمیدم جلوتو بگیرم، اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم...

اینم کیک تولدت
تولدت مبارک عزیزم
|
|

|
| |
+
تاريخ جمعه 1388/11/16ساعت 11:27 PM نويسنده Z
|
شاید یه کسی شبها برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس می کنه شاید کسی به محض دیدنت تو دستش می لرزه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه مطمئن باش یه کسی شبها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ولی تو اون رو نمی شناسی...
+
تاريخ سه شنبه 1388/11/13ساعت 8:17 PM نويسنده Z
|